اطلاعیه سایت

رمان پلاس تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران فعالیت دارد . مطالب در صورت درخواست کارگروه مصادیق مجرمانه رایانه ای از وب حذف خواهند شد
دانلود رمان خانواده الف

دانلود رمان خانواده الف


دانلود رمان خانواده الف

در خدمت شما هستیم از وب سایت رمان پلاس با رمان بسیار زیبای دیگری با نام ” دانلود رمان خانواده الف ” امیدواریم مورد پسندتون قرار بگیرد همچنین سبک این رمان عاشقانه میباشد همراه ما باشید.

دانلود رمان خانواده الف

قسمتی از رمان »

اخییییییییییش بلاخره رفتن مامانو بابامو داداشمو میگم اخه الان برای یه ماه کامل رفتن شمال تعطیلات تابستونی خب بزارید خودمو معرفی کنم من آوا آشنا هستم که قراره تا چند روز آینده بشم آلا راد اینکه دارم اسممو عوض میکنمم جریان داره که یکم دیگه بهتون میگم ۲۳سالمه و قرار بود ۳ سال پیش با آروین که یه زمانی فکر میکردم پسر خالمه ازدواج کنم :

ادامه مطلب

دانلود رمان بهار رسوایی

دانلود رمان بهار رسوایی


دانلود رمان بهار رسوایی

در خدمت شما دوستان عزیزم هستیم از وبسایت رمان پلاس با رمان عاشقانه دیگری با نام ” دانلود رمان بهار رسوایی ” امیدواریم مورد پسندتون قرار بگیره همراه ما باشید

دانلود رمان بهار رسوایی

قسمتی از رمان »

صندلی های فلزی آزمایشگاه تکیه گاه بدن بی جانم شده بود، از محضر تا همین دو خیابان بالاتر را چنان در آغوش خان جون زار زده بودم که نفسم بالا نمی آمد و عمو با قساوت تمام حتی نگذاشته بود کمی آب بخورم. حالا باز هم نگاه بی آن پسر که صرفا برای حرص دادن بهزاد بود، روی صورتم زوم شده بود. چه میخواست از چشمان پف کرده و چهره ی درب و داغانم؟…

ادامه مطلب

دانلود رمان دلدادگی شیطان

دانلود رمان دلدادگی شیطان


دانلود رمان دلدادگی شیطان

در خدمت شما همراه گرامی هستیم از وبسایت رمان پلاس با رمان زیبای دیگری با نام ” دانلود رمان دلدادگی شیطان ” امیدواریم مورد پسندتون قرار بگیره همراه ما باشید همچنین سبک این رمان عاشقانه / غم انگیز میباشد در ادامه با ما باشید.

دانلود رمان دلدادگی شیطان

قسمتی از رمان »

نگاهش به دنبال لباس سفیدِ پفدار کشیده میشود و..از دنباله ی لباسِ عروس کم کم بالا می آید. سانت به سانت..اندامِ موزونِ دخترک نفسش را تنگ میکند. نگاهش حریصانه‌‌..یا پر کینه.‌یا پر لذت..چقدر زیبا!
در را پشتِ سرش میبندد. با صدای بسته شدنِ در، عروسِ ترسیده درست وسطِ سالنِ بزرگ و نیمه تاریک می ایستد. ترس از تمام حرکاتش میبارد. و وقتی با تعلل برمیگردد و به چشمهای رنگِ یخِ مرد نگاه میکند، مردمک هایش به طرز ترسناکی میلرزد و..لرزش دخترک لبخند‍ِ کمرنگی روی لبِ مرد می آورد.
لبخندی که با نفسِ صدا داری همراه است. با دندانهای فشرده شده..با نگاهی پیروزمندانه!

ادامه مطلب

کلیه حقوق برای این سایت محفوظ است. اللــهم صــل علــی محــمد و آل محــمد و عجل فرجهــم

DMCA.com Protection Status
Xبستن تبلیغات
کانال تلگرامی رمان پلاس